من در این اندیشه ام

که چقدر خسته ام از این من و تو

که چقدر خسته ام از فاصله ی "من" تا "تو"

.

.

.

ای رفیق همه تنهایی ها

من و تو را هر طور، دست در دست دهی

اجتماعش "ما" نیست

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غیر منتظره

[گل] گل پرت کردی، مریض شد رفت شیراز دیگه، بچه خوبی بود!

طه

بسم الله سلام متحجر هستنم بعد حدود پنج سال اینترنت گردی دوباره برگشتم به وبلاگ نویسی خوشحال میشم به من هم سر بزنید

احسان

سلام سلام آپیدی بالاخره؟! رنگ و روی وبلاگت هم که عوض شده. خیلی هانی شده

مسافر

با هیچ چراغی دیگر این خانه روشن نمی شود !!! درود ! لذت بردم

دست نوشته های فرهاد

سلام یک خاطره ی گندیده (یعنی پوسیده) lol .... منم وبلاگ دارم ! از ماله تو هم بهترتر ! این بار دیگه واقعا بروزم D: تو هم اگه بروز نشی میام وبلاگ تو پلمپ می کنم !

سمانه

دست هايت را در دستهاي ... اما اجتماعش ما نيست... چه جمله‌ي فوق‌العاده‌اي...

سمانه

اره... منم گمت كرده بودم... ديشب از تويه خاطره‌ها كشيدمت بيرون... خوشحالم كه هنوز مي‌نويسي!!!

آخرین برگ

نوشته ی خودتونه؟؟ خیلی ساده و صمیمی و زیبا بود!!! من و تو را هر طور، دست در دست دهی اجتماعش "ما" نیست

آرزو

من نیز خسته ام از من و از تو...