این جا بوی مرگ گرفته است و رنگ خاطره

من، شاید

مردار این معرکه باشم

/ 7 نظر / 3 بازدید
بهنام

سلام قلم شاید به دست هات عادت کنه ولی هیچ وقت دلتو به دستات نمیفروشه... ماهرانه و با عشق مینویسی این یعنی پاسخ به تمام افکاری که میگن بنویس تا نوشته نشی ولی تو هم می نویسی هم نوشته میشی بهت تبریک میگم... با (نامه های بی مخاطب) لینکت کردم خوشحال میشم بهم سر بزنی.

هیوا

"من شاید مردار این معرکه باشم" خیلی معنی داره، من... شاید... مردار آدما گاهی دلشون میخواد با به یاد اومدن بعضی خاطره ها بمیرن!! شاید ... مرگ.... موفق باشی

بهنام

ممنون سر زدی از طرف من یه تبریک کپک زده هم به دوستت بگو و بهش بگه من عاشق متولدین تیرم چون...

هیوا

سلام !! ممنونم از تعريفت، و نظراتت و اينکه نوشته هامو کامل خوندي و نظر دادي همين براي من کافيه، آخه بعضي ها نوشته ها رو نخونده نظر مي دن، و اين بده!! گرچه بعدا مشخض ميشه!! نمي خوام اغراق کنم اما اونقدري که تعريف کردي نوشته هام قشنگ نيست، معلومه کار يه تازه وارده!! و البته براي فهميدن خيلي چيزها لازمه که حسشون کني، لمسشون کني... ممنون که اينجوري گفتي چون خيلي ها مي گن که غمگين مي نويسم،‌ و مي تونم شايد بنويسم، البته نوشتن تماما به روحيه ي آدما بستگي داره، ممنونم بابت لينک کردن، کنکور هم بد نبود، سلام رسوند و با ما دالي کرد، مونديم واسه سال ديگه!! به هر حال باز هم ممنونم.

دیوانه

همچیز را باید نفتالین زد خود را تقویم را بودن را ... موفق باشید