ای کاش می توانستم پرواز کنم

تا کوچ کنم

از این سرزمین بی تو مانده ی غمگین

این جا که کوچه هایش کودکی های رفته ام را به یاد می آورد

و جاده هایش راه های نرفته را،

این جا که دیوارهای بلندش حقیقت دروغین رفتنت را لعاب می زند!

یک نفر فاصله را خط خطی کند

یک نفر مداد بردارد،

یک پل بکشد،

از دل کوچک غمگینم ، تا...

آنسوی دنیا

تا...

آنسوی ابرها...

/ 7 نظر / 3 بازدید
فرزاد حسنی

سلام وبلاگ خوبی داری ..نامه ها یکی از تاثیرگذارترین نوشته های ادبی هستند ..به نوشتن ادامه بده ..امیدوارم موفق باشی ...خوشحال میشم به من سر بزنی و وبلاگم رو لینک کنی در کنار سایر دوستان

فریبا

سلام وب لاگ جالبی داری با نوشته های تقریبا غمگین و زیبایی[گل]ممنون میشم به من هم سر بزنی [گل]

فهیمه

من برات می کشم! می خای دو لاینه باشه یا چار لاینه؟[چشمک]

مصطفی پورمحمدی

ممنونم ان شا الله فیلمو که دیدین بیشتر به خوبی نوشتم پی می برین![گل]

فاطمه

سلام. گفتم در قالب یه ناشناس بیام اینجا یه کار فرهنگی بکنم!

من افق هستم

هیچکس مدادی بر نخواهد داشت از برای کشیدن پلی برا تو... برای رهایی ات... تا آنسوی ابرها... تنها کسانی مداد به دست خواهند گرفت که روی پلهایت خط خواهند کشید

پریا

جناب افق! همه که مثل شما نیستند! کافر همه را به کیش خود پندارد!