همین جوری

نشسته بودم تو کلاس، اون ته مه ها. دختره که دوستم بود با پسره که دختره دوستش داشت نشسته بودن پشت سر من. دختره داشت همه ی سعی شو می کرد به پسره کمک کنه. پسره اعصاب نداشت. من سعی می کردم نشنوم. پسره با دختره بد حرف می زد. دختره از صداش معلوم بود جا خورده و دلخوره. من عصبانی بودم و سعی می کردم نشنوم.

پ.ن.: اگه فیلم بود حتما بر می گشتم یقه ی پسره رو می گرفتم تکونش می دادم می گفتم: " نمـــــــــــــــــی فهمــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"

پ.ن.2: دختره دیروز کنار پسره ننشسته بود. رفته بو اون جلو ها که همیشه می شست. پسره هم اومده بود این ته مه ها. امیدوارم باهم قهر نکرده باشن.

================================================

پسره که یکم می شناختمش نشسته بود اون ته. دختره که تقریبا نمی شناختمش اومد نشست کنارش. با هم حرف می زدن. دختره خیلی راحت لم داده بود ولی فکر می کنم اگه بر می گشتم نگاه می کردم می دیدم که پسره راحت ننشسته. سعی می کردم نشنوم. جدا سعی می کردم "نشنوم".

================================================

پسره که می شناسمش فکر کنم از دختره که می شناسمش خوشش می یاد. یه جورایی معلومه. پسره خیلی مغروره. دختره هم. پسره عادت داره آدما ازش خوششون بیاد. دختره یه عادتایی داره شبیه من. منتظر مونده و ظاهرا بی خیاله. من استرس دارم! زمان داره از دست می ره و همه چی "مرتبه"، همچین عادی و روزمره! هر دوشون هفته ای چندین بار میان این جا، همدیگرو می بینن و نمی بینن. بعدشم می رن.

================================================

آقاهه نشسته بود تو تاکسی. راننده هه نزدیک بود بزنه به دختره. دختره برگشت که فحش بده آقاهه رو دید به جاش خندید. آقاهه هم می خندید فکر کنم.

================================================

به نظر شما چندتا از اینا می تونم تعریف کنم؟

/ 8 نظر / 20 بازدید
غیرمنتظره

دوست داشتن کافیه؟

آرزو

دختراي ننه دريا، رو زمين عشق نموند - خيلي وخ پيش بار و بنديلشو بست، خونه تکوند - ديگه دل مثل قديم، عاشق و شيدا نميشه - تو کتابم ديگه اونجور چيزا پيدا نميشه - نه اميدي، چه اميدي؟ به خدا حيف اميد! نه چراغي، چه چراغي؟ چيز خوبي ميشه ديد؟ نه سلامي، چه سلامي؟ همه خون تشنه هم - نه نشاطي، چه نشاطي؟ مگه راهش ميده غم من هم آپ كردم. خوشحال ميشم بياي و بخوني... [گل]

آرزو

سلام... خيلي خوشحالم مي كني كه نوشته هامو مي خوني... مرسي از حضور هميشگي ات عزيزم... [لبخند]

قوطی

[ابرو] نیسدی ها !

anonymous

تو هم از اینکه همه انقدر راحت به همدیگه "راه/پا میدن" حرصت می گیره؟!

anonymous

همه فقط اونیو که نفعشونه می فهمن

لونا

منم میخوام یکی تعریف کنم... دختره پسره رو خیلی دوست داشت.. دوست صمیمی بودن با هم... از رفتار پسره هم معلوم بود دوسش داره... یه شب پسره اس ام اس داد و به دختره گفت میخوام فردا باهات حرف بزنم.. اگه میتونی زودتر بیا دانشگاه...! دختره زودتر رفت دانشگاه... پسره گفت بیا بریم تو این پارک نزدیک دانشگاه... رفتن...پسره شروع کرد راجع به عشق و این چیزا حرف زد و آخرش گفت راستش دوستم رو که میشناسی؟؟ به نظرم شما 2تا خیلی بهم میاین!!!