ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

خاطره ام من، خاطره ام!

 

جزئی فراموش شده از گذشته هایی دور، تصویری حکاکی شده در دل زمان،

 

خاطره ام!

 

خاطره ای دور و دست نیافتنی، پوسیده و رنگ و رو رفته، زرد و پاره پاره، نمناک از

 

گذر تندباد های حادثه و لگد مال شده زیر هجوم سنگین قدم های باد، خاطره ام!

 

زمانی جریان داشتم اما حال خاطره ای بیش نیستم. در گوشه ی زندان خیال

 

انسان هایی که تجربه ام کرده اند. سال ها میگذرد و همچنان کسی به انباری

 

زمان سر نمی زند.نمی گویم که تنهایم، نمی مویم که رنجورم، میان هزاران هزار

 

واقعه ای هستم که اگر هنگام یادآوری فرا رسد هر کدام سعی در مهم تر جلوه

 

دادن خود دارند.

 

شاید اگر روزی دقیق به چشم های زندگی خیره شوی، برق شوق یادآوری را در

 

چشمانم ببینی و یا شاید حتی اگر روزی خوب به زمزمه های باد گوش فرا دهی،

 

صدای تپش های هراسان قلبم را بشنوی، اما، این چیزا جاریم نمی سازد که من

 

خاطره ای بیش نیستم. مدفون در قعر زمان، همنشین با لحظاتی که مصور شده اند

 

و دیگر کسی حوصله ی بازنگری شان را ندارد. هاج و واج در دنیای خاطرات،

 

شگفت زده از شباهت لحظه ها... مثل مردمان یک کشورند، تجربه هایی تکراری

 

هستند که هم چنان تکرار می شوند و باز هم تکرار می شوند. هیچ کس این روزها

 

به آرشیو خاک گرفته ی ذهنش سر نمی زند، این قفل فولادی زندان ما را نمی شکند

 

و از ما احوالی نمی پرسد. هرکس به فکر تجرربه کردن تازه هاست و همواره به

 

بایگانی کردن چیزهای نو ادامه می دهد... و ادامه می دهد، آن قدر که یک روز مجبور

 

به غبار روبی این بایگانی به هم ریخته و خاک خورده می شود، و آن روز دیگر دیراست.

 

خیلی دیر! آن قدر که یادآوری خاطرات هیچ کمکی به قلب های فسرده و دستان

 

چروکیده شان نمی کند. اگر شما هم خاطره بودید همیشه ترجیح می دادید یادآوری

 

نشده باقی بمانید تا اینکه در روزگار افسوس و ناتوانی بازنگری شوید.

 

ما خاطره ها گاهی مجبوریم که هم چنان تلخ و غمناک باقی بمانیم و یا شاد و

 

پرشور جلوه کنیم، غافل از اینکه خاطرات شاد به تلخی می خندند و خاطرات تلخ با

 

شادی گریه می کنند و هم چنان کسی ذره ای، توجه نمی کند.

 

ما مصوریم، حک شده ایم و باقی می مانیم، روزی کسی ما را خواهد دید و آن روز

 

روزی است که به خاطر یک عمر نادیده گرفتنمان افسوس می خورد. و آن روز دیگر

 

دیر است، خیلی!

 

امروز فراموش شده ایم و فردا هر روز بارها و بارها مرور می شویم، خاطره ایم!