ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

من زندانی حصار تنم،

چهار دیوار اتاقم بی پنجره مانده است

و روشنایی روزنه عبور نمی یابد

روحم بدون سر پناه و افکارم فسرده است

دستان تنهایم کورکورانه خیسی چشمان بسته ام را التیام می بخشد

قلبم از پس گم کرده ها می زند

و پاهای خسته ام به دنبال پوچ می دود

انگشتانم هیچ را چنگ می زند

و اندیشه ام آرام می خندد!

"گمان می کنی به دست آورده ای ای بینوا بشر؟؟"