ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

دلم تنگ شده

 

دلم برای صدای آب تنگ شده

 

دلم برای هیاهوی بچه ها تنگ شده

 

دلم برای بارون تنگ شده

 

راستی چرا امسال بارون نمی یاد؟

 

شاید آسمون یادش رفته که پاییز داره تموم می شه

 

شایدم از ترکیدن بغضش شرمنده می شه!

 

کاش لا اقل یه بار بارون می اومد تا بتونم باور کنم که بعضی چیزا هنوز مثل سابقه

 

می دونی؟

 

فکر می کنم این روزا اگه دلت برای صدای آب تنگ بشه

 

تنها راهش این باشه که بشینی کنار جوب و چشماتو ببندی

 

اونم به شرطی که مردمای اون دور و ورا انقدر سخاوتمند باشن که به جوبم یه

 

ذره آب برسه

 

هوا این روزا خیلی سرده

 

انقدر که نبوغ بشری هم نمی تونه کاری برای گرم کردنش بکنه

 

فکر می کنم این روزا اگه بخوای از سرما جون سالم به در ببری

 

تنها راهش این باشه که یه دیوونه ی درست و حسابی باشی

 

تا انقدر بی خیال باشی که هیچی نفهمی

 

حتی پایین اومدن درجه ی هوارم نبینی

 

اگه اکسیژن خریدنی بود

 

احتمالا جمعیت سیاره ی من از نصف هم کمتر می شد

 

دلم تنگ شده

 

آره، بد جوری گرفته

 

دوست داری تو خیابونای شهر من قدم بزنی؟

 

مردم سرزمین من خیلی متمدن ان

 

هیچ کس ابدا به اون یکی کاری نداره

 

فقط با بی تفاوتی از کنار هم رد می شن

 

میدونی؟

 

گاهی فکر می کنم که بین این همه آدم متمدن و با کلاس جای من کجاست؟

 

حتی هنوز انقدر یاد نگرفتم شیک باشم که دلم تنگ نشه

 

من گاهی همه چیزو همون جوری که هست می بینم

 

مثل اینه که مردم توی خونه نشستن و هر کس به سهم خودش از همون جایی

 

که نشسته شروع کرده

 

شروع کرده به خراب کردن ستون های خونه

 

منتهی متوجه نیست که سردردش به خاطر آجرها و تیر آهناییه که از اون بالا

 

می افته و تلق! می خوره تو سرش

 

تو فکر می کنی دنیای من خیلی لوکسه

 

شایدم باشه

 

ولی من بعضی وقتا از این همه مدرن بودن دلم می گیره

 

من مادر بزرگی داشتم که توی دوره زمونه ی اون

 

گریه کردن جرات نمی خواست

 

دوست داشتن معنیش قلب های فانتزی توی جعبه ی ولنتاین نبود

 

با یه برچسب نامرئی که روش نوشته

 

"عزیزم بزرگ ترین دروغ دنیا رو از من بپذیر!"

 

معنیش اون وقتا نشستن کنار حوض وسط حیاط بود

 

نه اشتباه نکن!

 

اتفاقا حوضش پر از آب بود!

 

می دونی مادر بزرگ می گفت اون وقتا مردم باهم مهربون بودن

 

راستشو بخوای درست نفهمیدم منظورش چی بود

 

تو می دونی یعنی چی؟

 

زمان مادر بزرگو ولش کن

 

توش پر از چیزای عجیب غریب و عقب موندس!

 

می دونی ؟

 

من دلم برات تنگ شده اگه معنیشو می دونی

 

ولی مشکل اینجاست که تو حتی هجی ی "دل" رو نمی دونی

 

شایدم یادت رفته اون روزی رو که مثل الآن من از سرمای هوا شاکی بودی

 

فکر می کنم حالا دیگه حسابی گرم شده باشی

 

خیلی افسوس می خورم که چرا "ها" ی من انقدر گرما نداشت که دستتاتو گرم کنه

 

من دلم برات تنگ شده اگه هنوز دمای هوات به 100 درجه نرسیده

 

ولی مشکل اینجاست که ما دیگه حتی زبون همدیگه رو نمی فهمیم

 

تو هیچ وقت جواب نامه های منو نمیدی

 

درسته که نامه های من بی مخاطبه

 

ولی در واقع گولت زدم

 

من به هیچ کسی نگفتم

 

ولی تو بدون

 

این اسمو روش گذاشتم

 

که انقدر هی دلم نشکنه

 

که هیچ کس جوابمو نمی ده!

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
قاف
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

و قاف

       حرف آخر عشق است

آنجا که نام کوچک من

آغاز می شود!

-----------------------------------------

قیصر رفت!

         سکوت...